محمد تقي جعفري

12

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

آيا جلال الدين اجازه مىدهد كه گروهى در بيغوله ها خزيده و به عذر عبادت و رياضت شاهد درو شدن گلهاى خداوندى ( انسانها ) بدست نيرومندان بوده و باقيمانده را از شخصيت خود بيگانه كنند ؟ اگر از مجموع شخصيت علمى و دينى و عرفانى جلال الدين بپرسيم كه شما آن داستان زمامدار جهود و كشتار او را در مردم ناتوان مسيحيت كه بيان كرده و ستمكارى او را بباد انتقاد گرفته‌ايد شوخى مىكرديد يا جدى مىگوييد ؟ به طور قطع پاسخ جلال الدين اين است كه جدى گفته‌ام و ستمكارى او را مورد انتقاد قرار داده‌ام . چرا ؟ اگر حقيقتاً قضا و قدر ناتوانان را تسليم اشقياء و جلادان روزگار مىكند اين چه داد و بىداد است كه جلال الدين در موارد فراوانى از دست ستمكاران طنين انداز مىكند ؟ آيا مىتوان با اين داد و بىداد به مسائل اجتماعى بىخيال بوده و در گوشه‌اى به حركت دادن زبان يا جست و خيز رقص و سماع به عنوان ذكر خداوندى قناعت ورزيد ؟ نتيجهء قطعى اين مطالب چنين است كه بايستى كتاب مثنوى را به عنوان يك اثر بزرگ در بارهء پيش برد تكامل انسانى چه از نظر فردى و چه از نظر اجتماعى مورد مطالعه قرار بدهيم نه به عنوان تز مكتبى كه تنها افرادى در آن عضويت داشته باشند كه يك عمر در شهوات و تبه كاريها بسر برده دست خود را بهر گونه خيانت و ظلم به ديگران آلوده ساخته‌اند . اكنون كه از نقدينهء عمرشان سكه هاى معدودى بيش نمانده است ، به خيال به دست آوردن كالاى گران بهاى شخصيت بر باد رفته به بازار زندگانى مىآورند . اكنون كه زنگ اخطار « و قفوهم انهم مسئولون » ( آنها را نگه داريد آنان مسئولند ) در گوششان طنين انداخته است . اكنون كه قيافهء وحشتناك حسابگران پشت پردهء طبيعت از شكاف ديوار زندگانى آنها نمودار گشته آنها را بوحشت انداخته است ، به جاى جبران گذشته ها و به جاى بيدار كردن ديگران كه ما راه غلط رفته‌ايم شما راه صحيح را انتخاب كنيد ، يك مجلد